جهانی فرو رفته در صلحی غمگین

در نگاه جستجوگر محمد طباطبائی انسان رانده شده از بهشت، دیگر در زمین نیز جایی ندارد و بدین سبب در عزیمت به سرزمینی تازه  در فضایی سرد و خاموش، معلق مانده است.

سکون غمبارِ حاکم بر فضا، خبر از متلاشی شدن امنیتی خوشبینانه را می دهد. صلحی به اجبار برای بقاء، ماحصلِ تمامیِ ادوار بودنِ بشر است . پیکره ها به سکوتی مطلق فراخوانده می شوند؛ سکوتی که پس از یک جنجالِ بی نتیجه، خواهی نخواهی پیش می آید تا “بود” را ممکن سازد.

 در این پیکره های شبه گونه، زن مفهومی است که در حد فاصل دو معنا در نوسان است: در وجه اول همچون موجودی مقدس، سنبلی از زایش و زایندگی است که امکان حیات را ممکن می سازد ومی توان درآغوشش امنیت و صلح را تجربه کرد و در وجه دوم زنی جوان، زیبا و فریبنده که قدرت آفرینندگیش از درون به پوچی رسیده است. موجودی با موهای پریشان که عدم تجسم چهره اش در کنار لباسهایی پرطمطراق این نوسان را شدت می بخشد.

و این چنین مخاطب در برخورد با تابلوهای محمد طباطبائی لحظه ای از تعلیق را تجربه می کند؛ تعلیقی آرام که در عین حال دلهره آور است.

سمیه رمضان ماهی‌